![]() |
![]() |
|
| The Star Of The Pilgrim |
|
رفتن...
باید رفت... سرانجام باید رفت .... به سوی بهتر بودن .... به سوی بهتر شدن .... به سوی آرزوهای گم شده.... برای پیدا کردن تو.... برای یافتن من .... منی که سالها گم شده ام... در بلاد غربت..... برای .... باید رفت... سرانجام باید رفت...
|
|
هر حبابی
اگه خودش رو مهربون حس کنه، چه از صمیم قلب، چه از صمیم مغز٬ دوست داره حتی برای یک بار هم که شده ٬ یک اوج پرواز کنه...
|
|
درتاریخ نویسی فوکویی هرنوع حرکت
ازگذشته به آینده٬هرگونه خط سیرتاریخی و هر گونه ریشه وآغاز برای رخدادها انکار می شود. تاریخ از نقطه ای در گذشته آغاز نمی شود تا به حال و آینده ادامه یابد بلکه همه ی تاریخ تاریخ زمان حال است...... |
|
بیا برویم قدم بزنیم ...
بیا برویم چیزی بنوشیم ... بیا برویم قدری بدویم ... بیا برویم باردیگر تاریکی را لمس کنیم... بیا برویم ... بیا... □ □ □
ادامه مطلب |
|
انگار، از ابتدا ، خدا ، من و تو رو ، برای هم خلق کرده بود
.....اما دسیسه های شیطان.... ما را از هم جدا کرد..... خنده هایی به گوش می رسید.... همه چیز حاکی از پیروزی شیطان بود... اما.... از ابتدا ،خدا، من و تو رو ،برای هم خلق کرده بود... ما به هم رسیدیم.... خدا ، پیروز شد.... خدا ، از اول هم پیروز بود... |
![]() |
|
هستن ، رو یداد است
رو یداد ، آغاز است آغاز ، انجام است انجام ، بدرود است بدرود ، هستن است هستن ، وجود است وجود ، عشق است عشق... |
|
Living On The Edge I have sailed a million oceans I have flown a hundred skies But I never saw a vision, come tonight I have dreamed a thousand moment I have failed a hundred more But I never heard a voice like this before Now I'm on the edge of the world I have never known I'm living in danger of the world That I have never known before I'm living on the edge of the world Where love is fooling me through the door As I fall through this world I can see That it's so like you now to love me If you feel the end decision As you hold me with your smile It is my imagintion running wild It was always mine intention To find the only one But I never thought that love could be so strong |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|